Tuesday, March 16, 2010

سکس با دختر ترک

امروز روز عجیبی بود اصلا باوروم نمیشه که بالاخره موفق شدم.از وقتی که به محله باغمیشه تبریز اومدم دو ماهی میگذره و تقریبا دو ماه از اولین باری که سولماز دختر همسایه رو دیدم.سولماز اسم دختر همسایه ماست که خیلی سر سنگین به نظر میرسه من هیچ وقت ندیدم که لباس ناجور بپوشه یا بد حجاب بگرده خیلی هم خوشگله چشمهای درشت عسلی لبهای غنچه قد بلند و پوست روشن از خصوصیات ظاهری اونه.خدا میدونه که تا حالا چند تا خواستگار داشته.... بگذریم

امروز جمعه بود من دم در ایستاده بودم و سیگار می کشیدم که سولماز از جلوی من رد شد من سلام کردم ولی اون جواب من رو نداد یک دفعه یه فکری به ذهنم رسید گفتم برادرت الان زنگ زده بود به من(یه برادر داره که تو تهران کار می کنه)دیدم سولماز ایستاد و به چشمهای من خیره شد و با لهجه شیرین آذری گفت کی؟گفتم مسئله خیلی مهمه اینجا نمی تونم تو ضیح بدم بیا تو راه پله ها اون با تردید قبول کرد واومد تو راه پله ها ایستاد احساس کردم یه کمی ترسیده پس به اون گفتم
ممکنه همسایه ها فکر بد بکنن اگه میشه بیا تو تا برات توضیح بدم اون هم خیلی زود قبول کرد و اومد تو .وقتی اومد خونه گفت زود باش بگو من کار دارم باید برم عجله دارم.من هم دلم رو زدم به دریا و گفتم ببین من از وقتی تورو دیدم یک دل نه صد دل عاشقت شدم اگه میشه به خانواده ام بگم بیان برای خواستگاری؟از این حرف من سولماز عصبانی شد و گفت این دیگه چه جور خواستگاریه؟خجالت نمی کشی من نامزد دارم من شیرینی خورده ام و از این جور حرفا .من قیافه مظلوم به خودم گرفتم و گفتم اقلا بذار برای یک بار هم که شده موهات رو ببینم(موهاش رو تازه رنگ کرده بود)خندید و گفت شما تهرانی ها چقدر پررو هستین خلاصه من خواهش کردم و اون خواهش من رو قبول کرد و گفت چون جای برادرم هستی گذاشتم موهام رو ببینی.واقعا موهای صاف و قشنگی داشت بی اختیار دستم رو کشیدم روی موهاش و شروع به نوازش کردم.گفت من دیگه باید برم همین که داشت روسریش رو سر می کرد من اروم بازوش رو گرفتم .خیلی ترسیده بودم ولی اون خیلی آروم گفت دستم رو ول کن ولی انگار ته دلش راضی به اینکار بود و با من به گرمی برخورد می کرد و همش می خندید و می گفت بچه پررو آروم بشین من هم که دیدم خانوم راضیه مثل گل انداختمش روی قالی....

دستم رو گذاشتم رو کسش و شروع به مالوندن کردم اون زیاد حرف می زد و من کم اون کم تحرک بود ومن پر تحرک خلاصه با هر زحمتی بود شلوار جین تنگش رو در آوردم وای خدای من یک شورت مشکی توری با رگه های قرمز پوشیده بود کم مونده بود خودم رو خراب کنم.دو دستی محکم شورتش رو گرفته بود من هم تغییر تاکتیک دادم و رفتم سراغ سینه هاش همین که دستم رو گذاشتم روی سینش اون هم بی اختیار دستش رو گذاشت روی سینه اش من هم از فرصت استفاده کردم و شورتش رو در آوردم وای خدای من چه کسی داشت صورتی کم رنگ بود واقعا به پوست سفیدش میومد.همین که سر کیرم رو گذاشتم لب کسش خودش رو خیس کرد و دمر خوابید البته من منظورش رو خیلی خوب فهمیدم یعنی از جلو نکن از پشت بکن......
آروم انگشتم رو که با تف خیس کرده بودم رو کردم تو کونش اصلا باورم نمی شد چقدر گشاد بود معلوم بود که قبلا خیلی سکس داشته ولی من باز هم احتیاط کردم و یواش یواش کیرم رو فرستادم تو کونش خیلی داغ بود شروع کردم به تلمبه زدن آه و اوهش خونه رو بر داشته بودم من هم جای شما خالی آبم رو ریختم تو کونش.

وقتی کارمون تموم شد لباش رو بوسیدم و گفتم مرسی عزیزم.اون از من قول گرفت که به هیچ کس نگم ومن هم نگفتم ولی تا شب قبل از عروسی اون سکس های ما ادامه پیدا کرد. این اولین خاطره سکس من با یک دختر تبریزی بود که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد.

1 comment:

  1. یالانچا سنون باجوی سیکیم

    ReplyDelete